جاده پيچ پيچ چرا تمام نمي شد!؟
دستها رابرد طرف صورتش،
انگار که با چشم باورنکند خواست مطمئن شودکه هست !
 صورتش را به بازويش فشار داد
زير لب خواند:
 ((گفتم اين چيست؟ بگو !زير و زبر خواهم شد...
گفت مي باش چنين! زير و زبر ،هيچ مگو)) 

حالا روبرويش نشسته بود
خيلي شلوغ بود بين تمام سر و صداها صداي نفس هاي عميق او را مي شنيد انگار در اين دنيا اين تنها صدايي بود که مي خواست بشنود
لحظه ها سر مي خوردند تند وتند
 چشم هايش را به فنجان دوخته بود
خواست چيزي بگويد
به دستهاي او نگاه کرد که دور فنجان حلقه شده بود و به اين فکر کرد که اين دست ها او را از دنيا کنده اند.....
خواست بلند شود او را ببوسد. به دود سيگار  خيره شد
خواست چيزي بگويد،
 اما همه چيز گم شد تنها  چشمهايش بود و بي هيچ پروايي د ر آنهاغرق شد .
 
گ.م
/ 13 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
goli

آقا سجار اون تيکه تو پرانتز رو داريوش خونده البته شعر مال مولاناست!!!!!در ضمن اين نوشته چقدر لطيف زيبا و فوق العاده ست

سجاد

بله گلی جان ...طرف خيلی کارش درست است!!!

goli

سجاد جان ...... سريع آپ بفرماييد دلتنگ شديم

قوشبازی

سلام باب چرا اپ نميکنی. ما منتظريم.

زیتون

سلام سجاد جان:) خيلی خوشحال شدم تو ارکات پيدات کردم..هر کاری کردم اونجا نتونستم برات پيغام بذارم....به به... طبيعت دوست هم که هستی:) قشنگ هم می‌نويسی..يادش به‌خير اون دوران :) منو يادته؟

زیتون

روله جان ايشالله اگه منو نشناسی کت کت بشی:)

عباس بهرامی نیا

سلام .... با سیستم شما خیلی حال کردم هم وبلاگتون هم برنامه هاتون ... من یه جاده هایی رو تو کوهها میشناسم اما همیشه پیاده ازشون رد شدم و تو نخ ماشین سواری نبودم ولی تازگی ها کرم این کارها به جونم افتاده یه لگن قراضه ای هم گرفتم ...البته مالی نیست اما هر چی باشه دو دیفرانسیله و سابقه 8 سال حضور در دفاع مقدس رو داشته .. یه سری به وبلاگ من بزنید شاید تونستیم ردیف کنیم یه سفری با هم بریم ...شاد کام باشید

حمید

سلام / پسر خيلی دير به دير آپديت می کنی ها ...

علی

سلام. جون داداش حال کردم با وبلاگت .هرچند که بخاطر عکسهاخیلی سنگین ویواش حال میده.من هم عشق طبیعتم امید وارم جاهایی رو که شما رفتید منم برم حتما . اما با ماشینهای ظعیفی مثل پراید آیا میشه یا نه ؟ خدا میدونه. ای ول. جون داداش حال کردیم